السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

305

جواهر البلاغة ( فارسى )

شاعر « 1 » : فضحت الحيا و البحر جودا فقد بكى ال * حيا من حياء منك و التطم البحر باران و دريا را از جهت بخشش رسوا كردى كه باران به سبب شرم از تو گريست و دريا متلاطم شد . [ واژهء « حيا » در مصراع اول و آغاز مصراع دوم به معنى باران است . ] در اين شعر صنعت‌هاى : حسن تعليل ، مراعات النظير ، تقسيم ، مبالغه ، جمع ، رد العجز على الصدر ، جناس تام و در پايان ابداع وجود دارد ؛ توضيح آن را در پاورقى مىخوانيد « 2 » .

--> - حقيقت سرايى است آراسته * هوا و هوس گرد برخاسته نبينى كه جايى كه برخاست گرد * نبيند نظر گرچه بيناست مرد ( 1 ) - اين شعر از ملك الاشراف است . ( 2 ) - در « بكى الحيا من حياء منك » باران به جهت شرمندگى از تو گريست ، حسن تعليل هست . و در « فضحت الحيا و البحر » تقسيم وجود دارد ، چون آنچه مربوط به باران و دريا بوده است با « بكى الحيا و التطم البحر » به‌طور مشخص به آنها باز گردانده است . و در اين شعر مبالغه هست چون گريهء ابر و تلاطم دريا را پديدهء شرمندگى از ممدوح قرار داده است . و در « فضحت الحيا و البحر » صنعت جمع هست . و در ذكركردن « بحر » در آغاز و فرجام شعر صنعت « ردّ العجز على الصدر » هست . و بين دو واژه « الحيا » و « الحياء » جناس تام وجود دارد . گفتنى است : بين باران و دريا و تلاطم دريا مراعات نظير هست كه مؤلف از قلم انداخته است . قرآن كريم دست درخشانى در اين نوع ( ابداع ) دارد . محققا بيست و دو نوع از صنايع بديعى در اين سخن خداى متعال يافت شده است : « وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » ( هود ، 44 ) و گفته شد : « اى زمين آبت را فرو بر و اى آسمان خوددارى كن ، و آب فرو نشست و كار پايان يافت و ( كشتى ) بر ( دامنهء كوه ) جودى پهلو گرفت و ( در اين هنگام ) گفته شد : دور باد قوم ستمگر ( از سعادت و نجات و رحمت خدا ) » با توجه به اين‌كه آيه هفده واژه دارد براى تبرك‌جويى و بستن دهان برخى از معاصران كه نسبت به سخن خداوند متعال چيزهايى مىگويند كه گفتنش شايسته نيست ، ناگزيرم آنها را ذكر كنم : 1 - مناسبت تام : « ابلعى » و « اقلعى » 2 - استعاره : « ابلعى » و « اقلعى » براى « ارض » و « سماء » . 3 - طباق : در دو كلمهء « ارض » و « سماء » . 4 - مجاز : در « يا سماء » كه حقيقت آن « يا مطر السماء » است . 5 - اشاره : در « غيض الماء » واقع شده كه خداى - سبحانه و تعالى - با اين دو لفظ معانى بسيارى را بيان داشته است ؛ زيرا آب فرو نمىرود مگر باران آسمان بايستد و زمين آبهاى جارى از چشمه‌ها را ببلعد و در نتيجه آبهاى جمع شده روى زمين كاهش يابد . 6 - ارداف : در « استوت على الجودىّ » خداوند از استقرار كشتى بر اين مكان و نشستن آن بدون انحراف و كجى با لفظى نزديك به حقيقت خبر داده است . 7 - تمثيل : كه در جملهء « قضى الامر » تحقق يافته است ، با آن جمله ، نابودى نابودشدگان و رهايى رهايى يافتگان را با لفظى بيان داشته كه نسبت به معنى نزديك است . -